قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4541

تاريخ الفي ( فارسى )

از امرا را نيازارد . و خود بعد از آن بر اطاعت او سوگند ياد نمودند و به امراى سرحد خبر آنچه واقع شده بود فرستادند . و كس فرستاده حاكم شام را بر موافقت او سوگند دادند . و شعبان را به قتل آوردند و كنيزان شعبان را كه پانصد نفر بودند بر امرا و غلامان قسمت نمودند ، و جواهرات او داخل خزانه شد . و كنيزى سياه كه اول ملك صالح اسماعيل به چهار صد درم خريده بود و به عبد العلى عودى سپرده كه تعليم ساز نمايد و آن كنيز به واسطهء موافقت در سليقه در آن ساز به غايت ماهر شده بود و بعد از آن به واسطهء تعلق خاطر به ساز و آواز اسماعيل او را آزاده كرده نكاح كرده بود و به او چندان ميل داشت كه نصف خزانهء پادشاهان مصر صرف حلى و زيور او نمود ، ملك مظفر داخل حرم خود نمود . چون آواز و ساز او را دانستند او نيز عاشق شده پنهانى او را نكاح كرد . و اين سيم پسر ملك ناصر بود كه اين كنيز را نكاح كرده بود . او در نهايت زشت صورتى بود . رفته‌رفته به محبّت تزوير بر سلطان غلبه كرد . نكاح پنهانى آشكار شد . تمام جواهر او كه به خزانه برده شده بود مع شىء زايد به او پس دادند و كار به جايى رسيد كه ملك مظفر شب و روز به وى مشغول بود و سلطنت را فراموش كرد . و نيابت سلطنت مصر بر ارقطاى مقرر شد . بعد از آنكه او امتناع بسيار كرد و مطلقا چون عاقل بود قبول اين خدمت نكرد ، امرا تمام برخاسته يكى خلعت در وى پوشانيد و ديگرى شمشيرش برگرفت و خواهىنخواهى او را سوار كرده به عظمت تمام به دار النيابة بردند . و هركس از امرا كه از وى بدگمان بودند ، خواه در مصر و خواه در ولايت ديگر ، او را دفع كرده ديگرى را به جاى او تعيين نمودند . امارت شام يلبغا به دستور سابق داشت و امارت حلب بر بكتمر كه نايب طرابلس بود مقرر شد ، و ارغونشاه جاى ارغون علايى يافت . بعد از چند روز سلطان از بزرگى او به تنگ آمده وى را به نيابت صفد فرستاد . چون او به صفد رسيد ، مردم حلب از بكتمر به شكايت آمدند و بكتمر از حلب معزول شد و ارغونشاه به جاى او نايب حلب شد . و غلامى طرف نام كه حسنى بىاندازه داشت ، منظور نظر سلطان شده به يكباره او را داخل امراى بزرگ كرد و هزار سوار با او همراه كرد . و امرا و غلامان ملك ناصر به واسطهء كنيز عودى و اين غلام شروع [ 436 ب ] در بدگويى ملك مظفر نمودند . و در اين سال شمس الدين بن طاهر آل كه اول سلاطين مسلمان در كشمير او بود وفات يافت . اول نام او شاه امير بود . بعد از سلطنت به سلطان شمس الدين مخاطب شد . او پادشاه [ ى ] عاقل عادل بود و سخاوت تمام داشت . رسوم ظلم كه از حكّام سابق مانده بود همه را بر طرف ساخت و ولايت كشمير را كه از قتل و غارت دلجو خراب شده بود ، از سر نو تعمير كرد و